|
دارالشیعه پيمبري كه عمري غم خوار امتش بود *** روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود ؟!
| ||
|
خدا رحمت کند شهيد اکبر جمهوری را، قبل از عمليات از او پرسيدم: در اين لحظات آخر راستش را بگو چه آرزويی داری و از خدا چه می خواهی؟ پسر فوق العاده بذله گويی بود. گفت: با اخلاص بگويم؟ گفتم: با اخلاص. گفت: از خدا دوازده فرزند پسر می خواهم تا از انها يک دسته عملياتی درست کنم خودم فرمانده دسته شان باشم. شب عمليات آنها را ببرم در ميدان مينها رها کنم بعد که همه يکی پس از ديگری شهيد شدند بيايم پشت سيمهای خاردار خط، دستم را بگيرم کمرم و بگويم: آخ کمرم شکست!
برچسبها: خاطرات جنگ, خاطرات هشت سال دفاع مقدس, خاطرات شهدا, خاطره ای از شهید جمهوری [ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 18:45 ] [ هدهد ]
|
||
| [ طراح اختصاصي توسط : ميهن فا ] [ Designed exclusively by : MIHANFA ] | ||